تبليغاتX
کلبه تاريك

کلبه تاريك

اي خدا آن كه در تنها ترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت در تنها ترين تنهاييش تنهاي تنهايش گذار

 

گفتند ستاره را نمي توان چيد ... و آنان که باور کردند... براي چيدن

 ستاره ... حتي دستي دراز نکردند... اما باور کن ... که من به سوي

 زيباترين و دورترين ستاره... دست دراز کردم... و هر چند دستانم

تهي ماند ... اما چشمانم لبريز ستاره شد

بی نوای دوست گلستان زندان من است؟

تا تو باشی در برم زندان گلستان من است؟

مرغ شب خوابید و من با یاد تو بیدارم هنوز؟

دیده نابینا شده مشتاق دیدارم هنوز؟

مینویسم نامه ای با اشتیاق،با سلام،با پیام؟

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟

خواهان کسی باش که خواهان تو باشد؟

هرکه باما بود از ما مى گريخت

چند روزى ست حالم ديدنيست

حال من از اين آن پرسيدنيست 

گاه بر روى زمين زل مى زنم

گاه بر حافظ تفاءل مى زنم 

حافظ ديوانه فالم را گرفت

يک غزل آمد که حالم را گرفت

ما زياران چشم يارى داشتيم

خود غلط بود آنچه مى پنداشتیم

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/04/02ساعت 11:35 بعد از ظهر توسط علی |


اگر خوشتون اومده و کنجکاوید بقیشو ببینید به ادامه صفحه تشریف ببرین.

اینم برا اونایی که همش میگفتن خیلی کلبت دلگیر شده امیدوارم خوشتون بیاد.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/09/26ساعت 1:47 بعد از ظهر توسط علی |


 

هميشه بر اين باور بودم كه مي توان در كنار شقايقها و با وجود عشق

زندگي را معنا بخشيد  اما... چند صباحي است كه اقاقي ها حديث تلخ

رفتن تو را در كوچه باغ شهر زمزمه مي كنند . كاش بودي ! كاش

بودي تا با ترانه ي نگاهت هم صداي چكاوك هاي عاشق مي خواندم كه

" زندگي بي تو معنا ندارد

    

 يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم ، وقت پرپر شدنش سوز و

 نوايي نکنيم ، پر پروانه شکستن هنر انسان نيست ، گر

  شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم ، يادمان باشد سر سجاده

 عشق ، جز براي دل محبوب دعايي نکنيم

      

 برای عاشق شدن هیچ هنری لازم نیست

ولی برای عشق ورزیدن هیچ هنری کافی نیست

عشق قصه ای نیست که با یکی بود یکی نبود شروع بشه

عشق کلاغی بود که هرگز به خونه اش نرسید

عشق گل سرخی ست که طاقت طوفان ندارد

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/09/14ساعت 10:39 قبل از ظهر توسط علی |


مطربا امشب مخالف میزنی این ساز را

یاکه من مست شرابم یا که سازت ساز نیست

بر سر هر بام رسم گویند که یارت یار نیست

بار عاشق مکش بر دوش که بارش بار نیست

 

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

ترابا لهجه گل های  نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقراه ای در کوچه های آبی احساس

ترا از بین گلهایی که در تنهاییم روئیده با حسرت جدا کردم

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/07/15ساعت 4:23 بعد از ظهر توسط علی |


چرا دنيا نمي داند كه من غمگين ترين غمگين دنيايم

 

بيا اي دوست با من باش كه من تنهاترين تنهاي دنيايم


                 ازچه بيــدارم نكـــردي آفتاب ، خود نميدانم كجا رفتم بخــواب

 

                 خنجــري برقلب بيمــارم زدند،بي گنـــاهي بــودم و دارم زدند

 

                 ازغــم نامرديها پشتم شكست دشنة نامــرد برقلبم نشست

  

- 

در هجوم عشــق تنهـا  مانده ام

 

 گوشه اي غـرق  تماشا مانده ام

 

 سوختن يا ساختن تقدير چيست؟

 

 عاجـــز از حل   معما   مانده ام ...

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/05/01ساعت 10:1 قبل از ظهر توسط علی |


شمع دانی دم مرگ به پروانه چه گفت؟

 گفت ای عاشق دیوانه تو نابود شوی

سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد

 گفت طولی نکشد تو نیز خاموش شوی

bRoKen HeArTs by ElinfelZombie.      

گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درمانش را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يک اندکي   تسکين آن گفت تسکينش همه سوز و فناست

کاش در قاموص غصه ها معناي سنگين لبخند گم نمي شد....

کاش قلب هامان آنقدر خالص بود که دعاها قبل از پايين آمدن

دست ها مستجاب مي شد.....

کاش واژه صداقت آنقدر با لب ها صميمي بود که ديگر براي

بيان کردنش نيازي به شهامت نبود.......


 

+ نوشته شده در جمعه 1387/03/10ساعت 1:11 بعد از ظهر توسط علی |


 كاش درد

                جدايي ساده بود

                                       بي تو بودن

                                                      بي تو ماندن ساده بود

 

از خود، تني تراشيدم در خور تو اما عاقبت  مجسمه اي شدم كه شكستي آن را ....

 

کهنه فروش داد میزنه : چراغ شکسته میخریم ..-*-.. کفشای پاره میخریم ..-*-.. اسباب کهنه میخریم ..-*-..

بی اختیار دادمیزنم : کهنه فروش قلب شکسته میخری ؟؟؟

 

عاقبت از عشق تو راهي كليسا ميشوم

ميكشم دست از مسلماني مسيحا ميشوم

آنقدر بر كشتي عشقت نشينم همچو نوح

يا به عشقت ميرسم يا غرق دريا ميشوم

يا لباس عاشقي را از تنم بيرون كنيد

يا من خاكستر كوي رفيقان ميشوم

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/01/18ساعت 10:29 بعد از ظهر توسط علی |


 

به گورستان گذر كردم صباحي             شنيدم ناله و افقان و آهــــــــي

شنيدم كله اي با خاك مـي گفت            كه اين دنيا نمي ارزد به كاهـي 

در بازی دل نگاه من مست تو بود

 

هر برگ دلم شکسته پابست تو بود

 

من شاه دلم را به زمین انداختم

 

اما چه کنم

 

که تک دل دست تو بود

 

با که گویم غم دل جز تو که غمخوار منی

همه عالم اگرم پشت کند با منی

دل نبندم به کسی روی نیارم به دری

تا تو رویای منی تا مدد کار منی

راهی کوی توام قافله سالاری نیست

غم نباشد که تو خود قافله سالار منی

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/08/28ساعت 11:13 قبل از ظهر توسط علی |


       

ای عشق شکسته ایم مشکن ما را

اینگونه به خاک ره میفکن ما را

ما در تو به چشم دوستی می بینیم

ای دوست مبین به چشم دشمن ما را

وقتی تقدیر من

عمری بی تو زیستن است

بی گاه ترین بهانه ام

تنها گریستن است ...

                

 فرشتگان روزي از خدا پرسيدند :

بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟

خداوند گفت :

غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش

 تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد

                             

هرگز نقاش خوبی نخواهم شد

امشب دلی کشیدم شبیه نیمه سیب

که به خاطر لرزش دستم

در زیر آواری ازرنگها مدفون شد

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/07/25ساعت 1:46 بعد از ظهر توسط علی |


                         

نخواهم گل که گل بی اعتبار است

تمام عمر آن فصل بهار است

تو را خواهم من از گل های عالم

که عطر تو هميشه ماندگار است

                                    

يک شاخه رز سفيد تقديم تو باد
رقصيدن شاخ بيد تقديم تو باد
تنها دل ساده ايست دارايي ما
آنهم هر شب 
تقديم تو باد

 هيچ كس ويرانيم را حس نكرد
وسعت تنهائيم را حس نكرد
در ميان خنده هاي تلخ من
گريه پنهانيم را حس نكرد
در هجوم لحظه هاي بي كسي
درد بي كس ماندنم را حس نكرد
آن كه با آغاز من مانوس بود
لحظه پايانيم را حس نكرد

 

چقدر سخته تو چشمهاي کسي که تمام عشقت رو دزديده وبه جاش يه زخم هميشگي رو قلبت هديه داده زل بزني وبه جاي انکه لبريز از کينه و نفرت بشي،حس کني هنوزم دوسش داري. چقدر سخته توخيالت ساعت ها باهاش حرف بزني اما وقتي ديدش هيچ چيزي به جز سلام نتوني بگي..... چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه، اما مجبور باشي بخندي تانفهمه هنوزم دوسش داري

 

+ نوشته شده در جمعه 1386/05/19ساعت 6:58 بعد از ظهر توسط علی |


 

دستای تو هميشه توی دستای منه و قلبت هميشه کنار قلبم،در درون سينه کوچکم

نکنه دستامو ول کنی . منم باهات می شکنم

                        

زيباترين... تو را برای زيبائی‌ات نمی‌خواستم...

 شيرين‌ترين...تو را برای شيرينی‌ات نمی‌خواستم...

 عاشق‌ترين... تو را برای عشقت نمی‌خواستم...

  تو را برای آرامش ابدی می‌خواستم...

--------------------------------------------------------------------

 قلبم را تقديمت ميکنم تا بداني بي رياترينم اشکي براي اندوهت ميريزم

 تا بداني پر احساس ترينم شوق وصال حس غريبي است برايت ترسيم

 ميکنم حس خوشبختي را تا بداني خوشبخت ترينم موجي از عشق را بر

 ساحل وجودت ميفرستم تا بداني عاشق ترينم

 هر کسی دوتاست .
و خدا يکی بود .
و يکی چگونه می توانست باشد ؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست .
و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت .
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببيند .
خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد .
و زيبايی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد .
و قدرت نيازمند کسی است که در برابرش رام گردد .
و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند .
و خدا عظيم بود و خوب و زيبا و پراقتدار و مغرور .
اما کسی نداشت ...
و خدا آفريدگار بود .
و چگونه می توانست نيافريند .
زمين را گسترد و آسمانها را برکشيد ...
و خدا يکی بود و جز خدا هيچكس نبود ...

----------------------------------------------------------------------

گناه من چيست که عاشقت شدم؟

گناه من چيست که تنها در دريای چشمان تو شنا ميکنم؟

گناه من چست که تنها بر لبان تو بوسه مزنم؟

گناه من چيست که دست در دستانت ميگذارم؟

گناه من چيست که شيرينی سخنت را با هيچ عسلی عوض نميکنم؟

گناه من چيست که از تو. نگاهت. طنين صدايت و عشقت دل نميکنم؟

گناه من چيست که تنها تو را ميخواهم؟

گناه من چيست که لبخندت را ميخواهم؟

گناه من چيست که ميخواهم با تو بمانم؟

اگر دوست داشتن گناه است. آری من گناهکارم. پس مرا در دادگاه چشمانت

محاکمه کن و در زندان قلبت تا ابد حبس کن تا به جزای اعمالم برسم...

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/05/11ساعت 0:18 قبل از ظهر توسط علی |


 

 بعضی وقتها آدم هر چقدر هم که لجباز باشه بزور مجبور ميشه کاری رو که دوست نداره انجام بده. مثل رفتن به مدرسه...

خوب در همچين مواردی آدم دچار عقده های سر کوفته ميشه و بالاخره اين عقده هايک جايی خودشونو بروز ميدن ديگه...

البته اين اعمال شنيع عواقبی هم در پی دارند...


خوب ادب کردن بچه های بی ادب جزو واجبات است!

از اونجا که ما موجود تاديب پذيری بوديم تا چند سالی ادب شديم که از تمامی دست اندر کاران اين امر خطير کمال تشکر را داريم.

اما با ورود به دبيرستان هر چه اين اساتيد محترم رشته بودند پنبه شد و نامه اعمال ما با يک سری موارد رنگين تر شد...

ـ تفريح سالم در کوچکترين فرصت حاصله

ـ تفريح با ناظمين زحمتکش مدرسه

ـ اظهار محبت و دوستی به بعضی از عابرين محترمی که شانس عبور از زیر پنجرهکلاس ما رو داشتند!

خوب بعد از اينهمه ماجرا آدم بايد يک فکری هم واسه شب امتحانش بکنه ديگه... نه؟

 اما بعضی وقتها هر چقدر هم که زرنگ باشی تمهيداتت با شکست روبرو ميشند و بايد به فکر چاره افتاد... ماهی را هر وقت از آب بگيری تازه است...

خلاصه اينکه تاديب و تنبيه و تمهيد روی بعضی از موجودات دو پا اثر نداره. خوب دخترن دیگه ...

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/04/13ساعت 12:55 بعد از ظهر توسط علی |


 

 

بهار دربهار من، اميد ماندگار من

 به دفتر سپيد دل هميشه می نگارمت

 بيا به چشم باغ من، به باور سراغ من که     

 لحظه لحظه در دلم چو عشق می فشارمت

 قسم به نام هر چه او ، به ميل حس گفتگو

 که دانه دانه مثل مو ، چو شانه می شمارمت

 پرنده ی زمين من ، هميشه نازنين من          تورا نديده ام ولی ندیده دوست دارمت

 

 

 

 

تقصير دلم چيست اگر روي تو زيباست حاجت به بيان نيست که از روي تو پيداست من تشنه ي يک لحظه

تماشاي تو هستم افسوس که يک لحظه تماشاي تو روياست  

              

گفتمش: دل مي خري؟!

 پرسيد چند؟!

گفتمش: دل مال تو، تنها بخند.

 خنده کرد و دل ز دستانم ربود

 تا به خود باز آمدم او رفته بود

 دل ز دستش روي خاک افتاده بود

 جاي پايش روي دل جا مانده بود

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/04/11ساعت 2:37 بعد از ظهر توسط علی |


 

 

خدایا به خاطر سه چیز سپاسگذارم    دادن هایت    ندادن هایت    گرفتن هایت

دادن هایت را نعمت ، ندادن هایت را رحمت ، گرفتن هایت را  حکمت

 

 

TinyPic image

 

گفته بودم تا تو هستی دنيا مال من است گفته بودم تا تو هستی دلم بدي ها را پشت ميکند می دانم که تو غريب تر از تمام شعر های منی تو زخمی تر از پرنده ای هستی که در اولين شعر سروده شد کاش ميتوانستم روی ذهن خاموش تو تکه ای از روشنی ماه را نقاشی کنم تو همونی هستی که خوبی هات يه قصيده نا تموميه که محدوديتی نداره نمی خوام تنهام بزاری هميشه باش ....            

    

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/03/22ساعت 12:53 بعد از ظهر توسط علی |


 

یکی(...)ازم سوال کرد تا حالا دلتو شکستم ؟ مثل همیشه بهش گفتم نه تا یه وقت دلشو نشکنم...

 

 

من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم           مگیر از من نگاهت را که با آن عالمی دارم

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/03/17ساعت 2:17 بعد از ظهر توسط علی |


Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در جمعه 1386/02/28ساعت 0:5 قبل از ظهر توسط علی |


 

 نام عنصر : زن

وزن اتمي: 6/53 كيلو گرم در حالت استاندارد ـ ولي داراي انواعي از 40 تا 200 كيلو گرم .

خواص فيزيكي:

1ـ شكل ضاهري : سطح آن معمولا با لايه هايي از مواد رنگي پوشيده شده است .

2ـ نقطة جوش و انجماد : بي دليل و ناگهاني جوش مي آورندوبي دليل وناگهاني منجمد مي شوند.

3ـ مزه: در صورت كاربرد نادرست به شدت تلخ است .

4ـ تغيير پذيري : بي نهايت .

5 ـ ضربه پذيري : صفر

كاربرد هاي معمول:

1ـ در شرايط عادي خنثي است.2ـ دربرخي موارد زينت است .3ـ ازقوي ترين موادپاك كننده است.

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/02/25ساعت 10:45 بعد از ظهر توسط علی |


آدم وقتي ميميره آزاد ميشه ، آزاد آزاد ... ، ديگه نه از عشق خبري هست نه از غم نه از پول .ديگه حتي مريض نميشي كه كسي نياد عيادتت.ديگه غصه هم نداري كه بري يه گوشه از تنهايي زانوتو بقل كني .ديگه عاشق كسي نيستي كه عاشقت نباشه . ديگه به كسي راست نميگي كه بهت دروغ بگه . ديگه دلتم براي هيچكس تنگ نميشه .ديگه غرورهم نداري كه كسي بهت توهين كرد ناراحت بشي . حتي به اونايي كه دوسشون داري نميتوني بگي ( دوست دارم).... چيه ناراحت شدي، يا ، يادِ غمات افتادي يا ياد دلايي كه شكستي افتادي ... !                                           بيا يه كاري كنيم ... بيا زنده باشيم ولي آدم باشيم ....!!!

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/02/24ساعت 11:19 قبل از ظهر توسط علی |


دانشگاه آزاد

 

رفتن به دانشگاه آزاد فرصتهاي درخشاني رو در مسير زندگي در اختيار من

 قرار داد که ذکر چند تايي از اونها خالي از لطف نيست. اگر به دانشگاه آزاد بريد...

?ـ خوش تيپ بودن را تجربه ميکنيد

univercity stories by mahnaz yazdani

با فنون و رموز دوي صحرانوردي به صورت کاملا حرفه اي آشنا ميشويد

univercity stories by mahnaz yazdani

مهارت و قدرت شما براي جايگيري در فضاهاي اندک افزايش مي يابد

univercity stories by mahnaz yazdani

لذت همصحبتي با ساير موجودات زنده و دستگيري از ايشان را تجربه

خواهيد کرد

univercity stories by mahnaz yazdani

?ـ و در صورت مونث بودن ميتونيد مطمئن باشيد که مسئولين دانشگاه از 

  طرق مختلف از حقوق شما در برابر جانوران موذي موجود درفضاي دانشگاه

دفاع خواهند کرد :

     ـ جداسازي ورودي دانشگاه و فضاهاي عمومي

univercity stories by mahna yazdani

    ـ نمونه يک جانور کاملا موذي

univercity stories by mahnaz yazdani

   ـ نشاندن پسرها در رديف جلو براي ممانعت از رويت شدن خواهران دانشجو

 توسط ايشان

univercity stories by mahnaz yazdani

   ـ تعيين افرادي صاحب صلاحييت براي گوشزد کردن نکاتي که ممکن است

 به تحريک برادران دانشجو منجر شود

univercity stories by mahnaz yazdani

شاهکارهاي ادبي ايران به صورت کاملا عملي و تجربي به شما آموزش

داده خواهد شد. اين جلسه: هفت خوان رستم

univercity stories by mahnaz yazdani

خوب اگر هم خداي نکرئه در فضاي باز اين دانشگاه به بعضي دانشجو نماها

فشار بياد بالاخره يک جايي خودشونو خالي ميکنن ديگه...

univercity stories by mahnaz yazdani

خوب حالا من هر چي ميگم بيايد دانشگاه آ زاد خوش ميگذره بگيد نه!

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/02/17ساعت 7:34 بعد از ظهر توسط علی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

سلام
من علی هستم از کرج 26 سالمه واز اينکه به وب من سر ميزنيد از شما ممنون هستم .
فقط موقع رفتن نظر يادتون نره .
اميد وارم بهتون خوش بگذره .

من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

تیر 1388

آذر 1387
مهر 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386


نویسندگان

علی

علي


پیوندها

قالبهای وبلاگ
عاشق تنها ( آرزو )
هستی
فکر میکردم عاشقی بچگیست (عسل )
باران ببار که دلم هوای یار کرده ( شهره)
آغاز شيرين ( نسرين )
داستان من و تو (سمانه)
كلبه تنهايي من ( سما )
مرجان تنها


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS